تبليغاتX
" هیـــــوا " - حرفهای شما
بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست ...

 

"حرف بزنیم و نترسیم !!! "

 

تازه ترین خبر :

برگزیدگان سومین جشنواره بین المللی شعر فجر معرفی شدند

در سایت آفتاب اینگونه نوشته اند : محمدجواد شاهمرادی (آسمان) از استان اصفهان؟؟؟ (دوم)!!!!!!!!!!!!

ظاهراً آقای آسمان هم در اصفهان داور بوده اند هم شرکت کننده و هم برگزیده و راه یافته به مرحله ی کشوری

البته در استان تهران هم فقط داور نبودند !!!

"جای تبریک بسیار دارد"

 

پناه می برم به خدا


 

اسمش را می گذاریم رسوایی های جدید از هر سه داور (اگر اسم  بهتری  سراغ دارید بفرمایید) :

۱) جریان "بهرام بدیع زاده" هویت جعلی مافیای ضد ادبی اصفهان را در انتهای همین صفحه بطور کامل بخوانید!!!

۲)کسی که در جشنواره ی استانی  شعر فجر در استان اصفهان داور بوده (یعنی جناب آقای ع.ث ق) فقط ده روز پس از این جشنواره، در جشنواره ی "اینجا شعر -اینجا داستان" که فقط بین شاعران اصفهانی زیر ۲۵ سال برگزار گردید حتی قادر به کسب مقام هم نشد و هیئت داوران فقط به تقدیر از ایشان بسنده کردند. (داور محترم این جشنواره استاد ارجمند آقای بهمن رافعی بودند.)

۳) کسی که در جشنواره ی شعر فجر استان اصفهان داور بود (یعنی جناب  آقای  م ج.ش) در جشنواره ی فجر تهران به عنوان شرکت کننده حاضر بوده و برگزیده هم شده اند!!!

بگوییم شاعر کنگره ای یا داور کنگره ای ؟؟؟؟

۴) شعر آقای "امیر سنجوری" که در کنگره ی "همیشه های هنوز" در استان اصفهان برگزیده نشد و خود جناب آقای راهی فرمودند این شعر بسیار قوی است اما اصلاْ به دست ما نرسیده ـ بماند که همان روز لوح تقدیری به پاس ارایه  ی اثر به آقای سنجوری اهدا شد که البته ایشان به هیئت داوران تقدیمش کردند ـ  در کنگره ی کشوری "همیشه های هنوز" برگزیده شد (بجز آقای راهی که جریان برگزیده کردن دخترشان در جشنواره ی فجر اصفهان سروصدای زیادی به پا کرد، آقای ع . ک هم در این مثلاْ جشنواره داور بودند و نکته ی مهم اینکه همین آقای ع . ک با این سابقه ی درخشان، در جشنواره ی فجر هم داور تشریف داشتند)

فجیع تر از این ها در ادبیات چند سال اخیر نشنیده بودیم !!!

 

دیدگاه های شما شاعران آزاد و دوستان آزاد اندیش درباره ی موضوعات بیان شده و افشاگری های صورت گرفته درباره ی جشنواره ی شعر فجر استان اصفهان بصورت خلاصه و البته با رعایت امانت در اینجا قرار داده و آنهایی که نیاز به پاسخی داشته اند پاسخی در حد توان داده ام :

 


نویسنده: حسین حاجی هاشمی
سه شنبه 22 بهمن1387 ساعت: 13:59
 
 
سلام ما كه خيلي وقته حرفامون را زديم البته يادمه وقتي اون حرفا را زديم خيلي ها خنديدن و گفتن اين بچه بازيا چيه حالا خوشحالم كه كم كم داره همه چيز واسه همه جدي مي شه شما هم بي شك حق دارين و بايد حرف بزنيد
 
 
 
هیوا :
از حمایتت ممنون حسین عزیز
منو همه می شناسن کاری به این کارا نداشتم. می دیدم و می شنیدمو متأسف می شدم اما هرگز فکرشم نمی کردم روزی مجبور بشم حرف بزنم !
 
شاعر بمان
 

 

نویسنده: آب و کاشی
سه شنبه 22 بهمن1387 ساعت: 14:54
 
 
چه بنویسم عزیزم
تمام سخن این است
آب و دانه
پرنده را اسیر کرده است....


چی بگم که گفتنی ها رو گفتین. من هم اون شب اونجا بودم. البته چه بودنی. خیلی طول نکشید که بفهمم موندنم با اون هدفی که می خوام نیست.
دیگه نذاشتم بیشتر از اون مفهوم جشنواره برام جا بیفته. قبل از اینکه مسئولین محترم!!! چندین بار دیگه به خاطر بیرون نبودن موهام و بلکه به خاطر رنگ تند شال صورتی م بهم تذکر بدن و با هر پلانی که از سیاه و سفیدی توی سالن روی پردن نمایش می دن منو بیشتر توی چشم ببرن پامو از معرکه کنار کشیدم.

حیف از اون دو ساعت وقت.
من که نفهمیدم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟
 
 
هیوا :
ممنون که از طرف یک فرد بی طرف حرف زدی آخه همه می دونن آیدا یه حوض مهربون داره که فقط توش شعر و ماهی می ریزه، نه خودشو شاعر می دونه ، نه ادعایی داره، نه توی این جشنواره های بچه گانه شرکت می کنه به عنوان یک علاقه مند و دلسوز شعر حرف می زدی !
مرسی
 
 

 
 

نویسنده: سارا گرجی
سه شنبه 22 بهمن1387 ساعت: 15:22
 
 
سلام هیوای عزیز:

هیوا جون ماها که تو این چیزا ندید بدید نیستیم که ...
والا اگه توام با یه سیبیل نصفه و 15 کیلو ریش و پشم و 10 من ادعا
خدمت آقـــــــــــــــــــــــــــا شعر خونده بودی و خودتو
لوس کرده بودی یا اگر بابات استاد (...) تشریف داشتن , الان برگزیده که هیچ
ملک الشعرای ایران بودی


راستی کـــــــــــــــاشــــــــکـــــــــی بابای منم ... بود
این جوری منم از الطاف ایشون بی بهره نمی موندم!
 
 


نویسنده: سارا گرجی
سه شنبه 22 بهمن1387 ساعت: 15:26
 
 
کار درست رو الان داری می کنی
البته این کارو باید زودتر می کردی
این رو بهت بگم :

( مفتضح تر از جشنواره ها و شب شعرای اصفهان جایی پیدا نمی کنی)
 

نویسنده: معرک نژاد
سه شنبه 22 بهمن1387 ساعت: 18:57
 
 
 
دوست نازنین
از اینکه سر زدی ممنون
و اما........
زیاد جدی نگیر
این ها بازی است
تو بازی نرو
 
 


نویسنده: سلام دنیا..
سه شنبه 22 بهمن1387 ساعت: 19:35
 
 
 
سلام
باید اعتراف کنم که من اغفال شدم
یعنی قراربود که من و..هم رو
تو خیابون ببینیم که به علت برودت هوا!!!!!!!!
و فضولی!!!!!!!!!!!!!!
پا به این همایش گذاشتیم که عدل همون موقع بیانیه هیئت داوران!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

رسیدیم
و خیلی زیبا دیدیم عده ی کثیری از افراد اصفهونی !!!
نشستن وآقای مصطفی رحماندوست
شاعر کودکان
وعدهای از کلاسیک سرایان!!!!عده بیچاره ای از سپید سرایان رو هم داوری کرده بودن
و
ما بسیار مسرور ومشعوف شدیم که کار نفرستاده بودیم
و قاه قاه کنان دور شدیم


خوشحالم که البته به اون جمع اومدم وکلی خندیدم
 
 
 

 

نویسنده: بهرام بدیع زاده
سه شنبه 22 بهمن1387 ساعت: 20:30
 
 
 
سلام .
می شود خواهش کنم 14 شعری که خودتان به جشنواره ارسال کرده اید را در وبلاگ بزنید تا همه چیز به همه ثابت شود .
 
 
هیوا :
 
دوست عزیز بنده را همه می شناسند و با شعرم آشنا هستند همین حدود بیست سایت معتبری که شعر بنده را لایق نشر دیده اند کافیست. گاهی در وبلاگم از شعرهای خودم می نویسم اما نکته اینجاست:
شاید کسانی باشند که با اشعاری به مراتب قوی تر از من در این جشنواره شرکت  کرده باشند و آنها هم برگزیده نشدند بنابراین اصلاْ مهم نیست شعرهای من کدام شعرها و با چه قدرتی بوده اند بلکه مهم این است که بسیاری از آثار قرائت شده در جشنواره اصلاْ شعر نبودند !!!!!
 
 


نویسنده: یکی مثلا این که...
سه شنبه 22 بهمن1387 ساعت: 23:29
 
 
سلام بر هیوایی که نمی شناسمش!
وبلاگ باز نیستم.آمدم سری بزنم،چون کسی که نمی دانم کیست،با شماره ای نا آشنا برایم پیام داده بود که:افشاگری ....
خدا پدر شاعر-عارفی را رحمت کند که هفتصد و اندی سال پیش گفته بود:
"ابلهان سرور شدستند و زبیم عاقلان سرها کشیده در گلیم"
 
 


نویسنده: زیوری ویژه
چهارشنبه 23 بهمن1387 ساعت: 9:44
سلام دوست عزیز


سخت متاثرم کردی در وطنی که دادش همه ادبیات وسنجش است

آنجا هم اینطورها باور نکردنیست

ولی عزیز کارت را بی پایان بگذار

من که خیلی دوستت دارم قلم زیبایت را

از راه دور از افغانستان
 
 
  

 
نویسنده: جهانگرد
چهارشنبه 23 بهمن1387 ساعت: 21:49
 
 
سلام بر جناب نامدار عزیز
معلومه دل پری داری
تا بوده همین بوده و تا هست همین هست. خودت رو ناراحت نکن که مطمئنا باز هم پیش میاد
واسه جشنواره شعر میگی یا دل خودت؟
 
 
هیوا :
سلام دوست عکاسم
ممنون که تو هم نظر دادی. توی نوشته هام هم گفتم که من برای خودم شعر می گم اما بعد از دو سال حق کشی نباید حرفی بزنم ؟
 
من کسی هستم که سه سال پیش وارد جشنواره ها یا همایش های ادبی اصفهان شدم و از همون جلسه ی اول همه ی چشم ها رو به خودم جلب کردم (این غرور نیست بلکه خود باوریه !!! می تونید از بقیه هم بپرسید) اما رفته رفته با شکل گیری این مافیای عظیم ادبی در اصفهان و این باند و باند بازی ها دو سال از همه چی کنار کشیدم اما حالا حداقل می خوامن رسواشون کنم.
آخه تا کی ؟؟؟؟
من ـ حداقل با این افشاگری ها و انتقادات ـ جایی برای خودم در ادبیات اصفهان باقی نذارم بهتره تا جایی داشته باشم ولی ازم بگیرنش !!!
این آخریش هم نخواهد بود
کارم رو به کل کشور می کشونم ...
منتظر باشند!
 

 

نویسنده: علی اصفهانیان
چهارشنبه 23 بهمن1387 ساعت: 23:22
 
سلام
نظر اصلیمو تو وبلاگ خروج زدم دیگه حالشا ندارم اینجا بنویسم
شرکت کردن تو کنگره تو کل این مملکت اشتباهه چه برسه به اصفهان چه برسه به شعر فجر چه برسه به داوریه حضرات اساتید و سوال اینجاست که شما به چه دلیلی شرکت کردید؟حال هم که شرکت کرده اید آیا انتظاری جز این دارید؟ وقتی مثل روز روشنه که چه کسانی بر گوزیده میشن دیگه چرا شما خودتونو خسته میکنید؟
 
هیوا :
گفتم که دوست من، حتی روحم از چنین جشنواره ای خبر نداشت خود داوره زنگ زد و خواهش کرد شرکت کنیم از طرفی هر جشنواره ی که فرا می رسه آدم امیدواره که همه چیز درست شده باشه ولی می بینه ...
دیگه نمی ذاریم از این بدتر بشه
جلوشون می ایستیم !!!
 

نویسنده: علیرضا امیرخانی
پنجشنبه 24 بهمن1387 ساعت: 0:9
 
 
سلام محمد رضا ی عزیز...
از وقتی اومدم تو جلستون همون یکی دوبار تصمیم گرفتم که کارهای کوتاهم رو برای نقد بیارم تو جلستون چون دیدم شعر سپید تو چشمای همتون برق می زنه...برقی که نمی شه ازش رد شد...ولی...در این که دوست شاعرم محمد جواد آسمان داور بوده و با شناختی هم من از ایشون دارم شعر سپید رو خوب می شناسه شک ندارم ولی ابن بزرگوار یک نفره...جایی که علی آقا داور باشه....به روزم...یه سری به ما بزن
 
 
هیوا :
ممنون که حرف زدی علیرضا !
جواد آسمانی که گفتی دوست منم هست (شاید اون منو دوست ندونه اما همیشه دوستش داشته و دارم ) اما من دوستی رو کنار گذاشتم و کنگره رو. نقد کردم ((داوری کردم)) 
محمد جواد هم وقتی می بینه فقط یه نفره نباید داوری کنه
واسه چی داوری کرده وقتی می بینه دوتا داور دیگه هیچی از سپید نمی دونن و قراره نظر اونها هم تاثیر در نتیجه داشته باشه
از قول من به جواد بگو خودشو بکشه بیرون و نذاره اونها خرابش کنن
بله در شاهین شهر شعر سپید رو می شه پیدا کرد البته نه در انجمنهای حالا ، دلیلشم اینه که قرابت بسیار زیادی با خوزستان در این شهر وجود داره یعنی مهد شعر سپید (میدونی که من خوزستانی نیستم!!!) 
تا چند سال پیش ما هرمز علی پور رو در شهرمون داشتیم که بنیانگذار شعر ناب ایرانه و حتماْ می شناسیش به هر حال چیزی در اصفهان ندیدم که بتونم بهش بگم سپید !!!
کدوم یکی از شعر(!) هایی که در کنگره به نام سپید خوانده شدند آهنگ درونی داشتند ؟
اصلاْ شاعرانشون(!) می دونن آهنگ با وزن چه فرقی داره و یا آهنگ درونی یعنی چی ؟؟؟؟
دلم برات تنگ شده
 

 
نویسنده: صارمی
جمعه 25 بهمن1387 ساعت: 14:47
 
درود هیوای دف نواز
دغدغه هایت کاملا منطقی است اما یادت باشد دیگر تکرار نکنی که باید به همین شکل باشد.انتظار چه داری از این سنگواره ها.
در یک همایش تجلیل از سپهری ، دبیر جشنواره خواهر ایشان ــ پروانه ــ را دعوت می کند برای اهدای لوح و جایزه. یکی از عزیزان روی صحنه که قرار است این کار را بکند میفرمایند:"آقا سهراب خودشان تشریف نیاورده اند؟"
پس دیگر چه ؟........
فدات شم
 
 
هیوا :
پس دیگر هیچ .......
 
 

 
حسن حمزه
جمعه 25 بهمن1387 ساعت: 19:52
 
 
عزیزی جانم! چرا خودت رو عصبانی میکنی. این ها دقیقن قراره که همین طور اتفاق بیفتن . بهتره نادیده انگاشته بشن!
 
 
هیوا : من دو ساله دارم نادیده میگیرم دیگه نتونستم !!! حس می کنم مقصر ما هستیم این ما شاعر ها هستیم که مجال رو برای این دسته افراد خالی می کنیم و انها رو نادیده می گیریم تا هر کاری که می خوان به اسم شاعر و خادم شعر انجام بدن !
نه این درست نیست
به هرحال ممنون
 

 
نویسنده: آیه
جمعه 25 بهمن1387 ساعت: 21:27
 
 
اقای نامدار پور عزیز سلام
از اول وبلاگت دارم یواش یواش و با تمرکز کامل مطالعه میکنم
اول از همه اینکه خیلی زیبا خودت رو به یوسف عزیز تشیه کردی ( یا زلیخا یا گرگ نه! اصلا به ما نیامده پیراهن بپوشیم ) اقای نامدار پور همیشه همین بوده خنجر از پشت
به قول یه شاعر:
بيزارم از تمام رفيقان نارفيق
 اينها چقدر فاصله دارند تا رفيق
من را به ابتذال نبودن كشانده اند
 روح مرا به مسند پوچي نشانده اند
تا اين برادران ريا كار زنده اند
 اين گرگ سيرتان جفا كار زنده اند
يعقوب درد ميكشد و كور مي شود
 يوسف هميشه وصله ناجور ميشود
ما مي رويم گرچه زالطاف دوستان
 بر جاي جاي پيكرمان زخم خنجر است
از سادگيست گر به كسي تكيه كرده ايم
 اينجا كه گرگ با سگ گله برادر است

واقعا بهت تبریک میگم محمد رضا جان که چقدر عالی با کلام بازی میکنی
(نوشدارو لبان تو اگر باشد سهراب یکی دوتا نیست )
چقدر زیبا
چقدر محشر
و چه طبع لطیفی داری تو پسر !


خودت رو هم به خاطر این نامردمی ها ناراحت نکن همیشه تا بوده همین بوده

و ختم کلام به قول ناصر خسرو :

فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس

سبز باشی و عاشق.
 
 

 
نویسنده: بهاره ذلال(شاکی)
شنبه 26 بهمن1387 ساعت: 0:23
 
 
سلام
واقعا متاسفم و ناراحت شدم
ولی خوشحالم که حق مطلب ور به درستی ادا کردی و اگه قدرت تشخیص داشته باشن باید جایگاه و قدر و قیمت هر کسی رو واقعا دیگه بشناسند
وافعا متاسفم که لیاقت اهل قلمی چون تو عزیز رو نمیدونن خودشون لیاقت ندارن عزیزم
متاسفانه رسم خیلی از ما ایرانی ها اینه دیگه همش میخوایم کسانی رو که از خودمون بالاترند یه جورایی سنگ جلوشون بندازیم ( ... )
واقعا باعث افسوس هست

 
نویسنده: رضا باب المراد
شنبه 26 بهمن1387 ساعت: 20:13
 
 
سلام رضا
خوندم و تا حدودی درست نوشته بودی
اما بذار با طرح یه سئوال شروع کنم
به نظر تو مشکل
منو ماها نیستیم
که قبل از اینکه هنرو رسالت و راهی برای درک بیشتر زیبائی و التذاذ روح بدانیم
و هر یک در پیشبرد وکمال آن گامی برداشته باشیم
اونو وسیله ائی برای رقابتو پیروزی و کسب مقامو افتخار تازه اگر هم این گونه باشه از طرف اشخاصی که صاحب صلاحیت و تشخیص نیستند می دانیم
واقعن مشکل چیه ؟ که ما دست بردار این کنگره های مناسبتی که طی این سی ساله مثل قارچ شروع به تکثیر کرده اند نیستیم
فقط کمی اطلاع از وضع شعر معاصر کافی که ما بدانیم هیچ شاعر بزرگی از دل
هیچ کنگره ی مناسبتی به وجود نیامده
مثل اینکه پر حرفی کردم
عزیز شادو پر هیاهو باشی
 
 
هیوا :
ممنون رضا جان با نظراتت تا حد زیادی موافقم
اما مسئله اینجاست که وقتی چنین کنگره هایی هست باید استفاده کرد و باید حق خود را گرفت !!!
البته هستند کسانی که برای فلان کنگره شعر می گویند و ... اما منظور از شاعر در نوشته های من ابداْ اینگونه افراد نیستند
 
ممنون
 

 
نویسنده: ماهور
یکشنبه 27 بهمن1387 ساعت: 1:32
 
 
سلام هیوا . وارد وب شدم دیدم به روز شدی جذب شدم که مطالب رو طبق معمول مطالعه کنم ولی واقعا از دست این اقایون ..... اعصابم خورد شد .
تو این مملکت بهای موسیقی و شعر داره پایمال میشه . به نظرم ما جوونا خودمون باید محکم و استوار روی حرف خودمون و کاری که داریم انجام میدیم باشیم در غیر اینصورت کلاهمون رو خودمون توسط یک سری افراد کوته فکر به باد دادیم .
با آرزوی موفقیت روز افزون همه ما جوونای هنری
 
 

 
نویسنده: امیر سنجوری
یکشنبه 27 بهمن1387 ساعت: 11:1
 
 
آخرین خبر......

وبلاگ های مافیای ضد ادبی کم کم متاثر از افشاگری های ما دارند رنگ و بو و شکل تازه ای می گیرند

اعصاب عده ای واقعا" خرد شده است. کاری می کنیم که هروقت خواستند داوری کنند دستشان بلرزد و حتی برق سکه هایی که دریافت کرده اند نتواند از کابوس افشاگری های ما نجاتشان دهد
هر لحظه در این هراس باشند که نکند داور بغل دستی شان از عوال ما است؟ ..
نکند بعضی حزئیات مثل این دفعه فاش شود؟..
نکند باز هم اطلاعات به اصطلاح محرمانه ما لو برود؟
نکند...


برای سلامتی خواهر و مادر این ناداوران .....
 
 

 
 
نویسنده: معراجی
یکشنبه 27 بهمن1387 ساعت: 13:25
 
 
سلام
سزای اینها شرکت نکردن است ضمنا من می دانم که خیلی از مسائل داوری از قبل تعیین شده است و گاهی خود داوران هم در این کارها یکباره متوحه مطلب می شوند که البته  شما هم می توانید از شرکت کنار بکشید انزوا کنج عافیت است .
 
 
هیوا :
آقا یا حانم معراجی عزیز جرف شما را قبول داریم بنابراین بگویید کنار بکشند!!! مثل خیلی ها که تاب نیاوردند و کنار کشیدند(باز هم به شرف آنها)
این ما نیستیم که باید کنار بکشیم چون بی عدالتی از جانب ما نیست ما محکمتر از قبل می ایستیم و این بی عدالتی ها را نیز دیگر تحمل نمی کنیم و سکوت را در برابر این ناداوری ها جایز نمی دانیم
این کنگره ها و جشنواره ها و همایش ها حق ماست و برای ماست ، ما نیز حقمان را می خواهیم نه چیزی بیشتر نه چیزی کمتر ! 
 

 
نویسنده: بهرام بدیع زاده
دوشنبه 28 بهمن1387 ساعت: 1:25
 
 
سلام و عرض ادب
از آنجا که می گویند ضعیفان لب به فریاد می گشایند می دانم برای ارائه ، مطلبی ندارید و داد و قالتان نشانه ی ضعفتان است . ارائه ی کنداکتور برنامه یا ریش داشتن داور یا عکس مصطفی رحماندوست و دیدن برگه های شعر ارسالی به دبیرخانه قبل از ارسال برای داوران و.... چه چیز را ثابت می کند که این قدر شلوغ کرده اید . من نیز در جلسه حضور داشتم و شعر خانم مستقیمی را شنیدم . شعرهای شاهکاری نبودند . موافقم .اما هر چه شعرهای شما را جناب نامدارپور خواندم سروده های سارای مستقیمی شعر تر به نظرم رسید . شعر های دوستتان سنجوری را هم که در گوشه و کنار این مرز و بوم از خزر تا خلیج همیشه فارس در مطبوعات و خبرگزاری ها و رسانه های جمعی و روزنامه های کثیر الانشار و ماهواره ی امید و غیره نیافتم . نامش را هم نشنیده بودم و با نام برادرش بیشتر آشنا هستم که وقتی دریافتم نام خانوادگی شان با هم متفاوت است در اندیشه فرو رفتم و گریزشان از هویت مشترک برایم جالب می نمود. حال یکی دو کاری که در همین نزدیکی از ایشان خواندم بدون تعارف کارهای ضعیفی بودند . البته نمی دانم چند وقت است شروع به سرایش شعر کرده اند (اگر کمتر از یکی دو سال است کارها خوبند.)

به هر حال امیدوارم اندیشمندانه و خردمندانه با مسائل روبه رو شوید و پاک بازی کنید و پاکباز باشید که همه از خاکیم و به خاک باز می گردیم.
با آرزوی بهترین ها
 
هیوا :
ممنون که اینقدر راحت حرف زدید دوست من !
در شرایطی که داوران یک جشنواره ی استانی که سالها در ادبیات این استان زحمت کشیده اند و انصافاْ همگی شاعران خوبی هم هستند، چیزی از شعر سپید نمی فهمند از جنابعالی که با وجود حضور چندین ساله ی خودم در ادبیات اصفهان حتی نامی از شما نشنیده ام انتظاری ندارم.
امیدوارم شعر خانم مستقیمی در جشنواره ی کشوری مقام اول را کسب کند تا ما بفهمیم که چقدر در اشتباهیم (واقعاْ بعید نیست!)
از طرف دیگر بنده هیچ جا نگفته ام چرا خانم ایکس برگزیده شده و من برگزیده نشدم
شما لطفاْ توضیح دهید چرا ایشان بدون داوری و بدون داشتن استحقاق انتخاب شدند!!!
 
برای بنده هم، گرداندن همین بلاگ کافی ست و البته حضور در کنگره های کشوری ، بنابراین نگران چیزی نیستم به عبارتی چیزی را از دست نداده ام که نیاز به داد و قال داشته باشم.
اما درباره ی آقای سنجوری باید گفت تفاوت نام خانوادگی ایشان و برادرشان به من و صد البته شما ربطی ندارد که در اینجا درباره اش حرف بزنیم.
بسیاری از اشعار ایشان در اینترنت موجودند کافی ست کمی زحمت گشتن به خود بدهید (شعرهای من و حتی شماره موبایل من هم در اینترنت موجود است)و درباره ی قدرت اشعار ایشان حتماْ داوران کنگره های کشوری دفاع مقدس و ... بیشتر از جنابعالی در این زمینه می دانند که ایشان را انتخاب کرده اند.
 
در عجبم چرا از خود ایمیل یا آدرس وبلاگی قرار نداده اید ؟؟؟
آیا نباید شک کرد یا مطمئن بود که شما عجیر شده ی همان باصطلاح آقایان هستید؟
سلام گرم ما را برسانید
اما در مورد پاکبازی :
به قمارخانه رفتم ، همه پاکباز دیدم
چو به صومعه رسیدم، همه زاهد ریایی!
 
 
و اما رسوایی جدید :
لو رفتید آقاجان...
 
 
خروج: نویسنده این کامنت آقایی به نام جمال الدین اصفهانیان است
 با آی پی 85.187.107.251
وبلاگی به آدرس www.hamisheha.blogfa.com
 که با نام جعلی و ساختگی بهرام بدیع زاده می آید اینجا و چیز هایی زیر لب زمزمه می کند به این امید که آبروی ریخته اساتیدش را با توهین به ما جمع کند. پرشین بلاگی ها میدانند که کامنت های پرشین بلاگ دقیقاْ آدرس کامنت دهنده را مشخص میکند و ایشان از آنجایی که قبلا" در تاریخ
23/11/87 ساعت 11:11 با نام واقعی خودشان ر این سایت (خروج) پیام گذاشته بودند در مرتبه دوم که با نام جعلی آند اما آدرس آی پی ایشان همان قبلی بود شناسایی شدند.
با دقت در وبلاگ ایشان متوجه می شوید که لینک اول ایشان آقای اساد محمد مستقیمی است و طبیعی است که این افراد با چه هدف و نیتی می آیند و همینکه نامشان جعلی است و آدرس نمیدهند معلوم است که امپراطوری دروغ را اینان رهبری می کنند!!
 
 

 
نویسنده: حقیقت تلخ
دوشنبه 28 بهمن1387 ساعت: 2:41
 
 
خانه از پای بست ویران است
كارگاه هنر در مذهب ، نقشه ساخت و پاخت در ایوان است
كار دین و دولت پشت صحنه میگذرد ، چرا كه پنهان است
گاو انتظامی بوده است این عزت ، گاوش اكنون مقدس و رام است
شیك پوش و پیر و خپل ، چاق و چله است و پیرو خط
در كنارش احمدی است دراز ، او چه كاره است كه مرتضا رد است
ناصحی ادمی و حوایی ، از چه رو ، كمری می رقصد ؟ ، نكند پای منقل نشین بی حد است
نیش فرهاد آفیشش پیداست ، جای شیرین ، مائده طهماسبی نشسته ، قبالتی ثبت است
عریان احمدی كه كارش كاریكاتوریست ، گل اقایش سبیل توده ای ، با خط است
اكبری بود زاده ارباب ، قطعه ، قطعه ، زمین در شوره زار طلا دارد و به نامش ثبت است
اكبری هست و رسمن جانی ، این اكبر ما ، عالمی در هپروت دارد و بی خط است
ده نمك در شوار زار فیلم فقر، غنی است
این نمایش ، ساخت بازار خود ده نمك است ، ده نمك ساخته و بی ربط است
علی و رضایش به خمسه خمسه گفته زكی ، بس كه سیروسی از الوند آمده و خوش خط است
بود در گنبد دوار رضا، رویگری ، فرشته ، انكه دیو برون كرد و بجایش بنشست
طاق طائری ساخته و پور و شور ده نمكی ، چرا كه هنر مذهبش، جمله بی ربط است
خانه اسیر مذهب گشته و هنر از پای بست خراب
عیدش اما دور پرستش تاریك ماه می چرخد و با روشنی افتاب رقابتش ثبت است
چه كند ، شاعری در غریب و غربت خویش ، شرفش در تلاش بی حد است
« حقیقت تلخ ... بهمن ماه سال ۸۶ بی در و هر جا »
 
 
 
هیوا :
ما که چیزی نفهمیدیم، دوستان بخوانند شاید ...
 


 
نویسنده: گندم
دوشنبه 28 بهمن1387 ساعت: 18:35
 
 
اگه برای شرکت تو این کنگره و اون کنگره شعر می گی...
اگه نمی تونی این نا داوری ها رو ببینی دیگه شعر نگو!
دنیای ما همینه

کنار سفیدی ها سیاه هایی هم هست!!!
 
 
هیوا :
دوست عزیز جسارتاْ این طرز تفکر شما سطحی ترین طرز تفکر در این رابطه و معادل پاک کردن صورت سئوال است. فکر کنم هم گفته باشم "محمد رضا نامدارپور" بدون هیچ ادعایی دنیای شعرش را به وبلاگ خودش (هیــــ وا) و گپ زدنهای شاعرانه ی غیر رسمی محدود کرده. برای پول و جایزه و سکه و دختر و معروفیت و ... هم شعر نگفته و نمی گوید ... (بماند که اصولاْ نوشته ای که برای مقاصد اینچنین زاده می شود شعر نیست!)
 

 
نویسنده: شیوا فرازمند
سه شنبه 29 بهمن1387 ساعت: 17:58
 
 
سلام..
نظر خاصی ندارم..بیرون گودم و اینکه از این فاصله و با اطلاعات کمی که در مورد قضایا و افراد دارم بخواهم قطعی نظر بدهم درست نیست و بیان نظر، اینگونه صحیح نمی باشد..
اما خوب فکر می کنم اگر به همین گونه باشد که شما نوشته اید، حتما یک جای کار می لنگد و البته که ناخوشایند و اجحاف حق و نیز خیانت به ادبیات کشور و توهین به شعراست...

امیدوارم زندگی ها را ارزشمندتر بدانیم که بخواهیم دربند چنین مسائلی قرار بگیریم....
رها باشیم و رها...
سبز باشد و مستدام...
 
 
هیوا :
ممنون
 

 
نویسنده: شعر آدراپانا
سه شنبه 29 بهمن1387 ساعت: 21:41
 
 
سلام محمد رضا تا بوده و هست و خواهد بود ...
سوختن و ساختن را باید یاد گرفت .
 
 
هیوا :
دوست من بسیار سوخته ایم و ساخته ایم
وقت سوزاندن است !!!
 

 
هیوا در جواب کسی با هویت جعلی "بهرام بدیع زاده" :
۱) سلام
۲) ممنون که اقرار کردی اسمت جعلیه (البته خودمون می دونستیم)
۳) چند سئوال بچه گانه پرسیدی و جواب منطقی خواستی، تناقض خنده داری بود!
۴) از میزان مجازات جرائم اینترنتی، شما که از اسم جعلی استفاده می کنید و البته آی پی تان مشخص شده باید بیشتر با خبر باشید !
۵) مطمئن باش آدرس خانه ی مان هم عوض نشده (( یه خونه دانشجویی سه نفره داریم که هر وقت خواستی می تونی تشریف بیاری البته ترجیاْ شب بیا ! ))
۶) شرمنده که نمی تونم این سئوالتو تهدید قلمداد کنم آخه برات موجودیتی قایل نیستم !
۷) شماره موبایلمم به خدا تو اینترنت هست کافیه سرچ کنی
۸) قرمه سبزی دوس ندارم نوش جون (معلومه مامان و خواهرتون دست پخت خوبی دارنا! )
 
 

 
نویسنده: خروج
پنجشنبه 1 اسفند1387 ساعت: 17:49
 
این جناب آقای بهرام بدیع زاده در اصل شخصی به نام جمال الدین اصفهانیان(اگر این یکی اسمش واقعی باشد) است که بار ها با یک آی پی یکسان در وبلاگ های مختلف کامنت گذاشته و توهین کرده است. آی پی سیستم ایشان تا امروز [IP: 85.185.107.251] بوده است. امیدوارم ایشان انقدر ضریب هوشی بالایی داشته باشند که از امروز آی پی سیستمشان را عوض کنند یا حد اقل از جای دیگری کانکت شوند. هرچند تکذیب کردن ایشان باز هم با همان آی پی بود!!!
 
 


نویسنده: مرتضی پارسا
جمعه 2 اسفند1387 ساعت: 20:4
 
 
سلام ...

اگر اعتراضی دارید هم خلاصه ودیجیتالی ولیزری بنویسید ... ( ونه قصه ی حسین کرد ) وهم مودبانه. مودبانه ... تا حریم کسوت حفظ شود.
کاری نداشته باشید که دیگران رعایت می کنند یانه . شما رعایت کنید.
 


 
نویسنده: کامران
پنجشنبه 8 اسفند1387 ساعت: 14:29
 
میدانم امیر سنجوری از اینکه بهش بگوئید "تبریک که شعرت برگزیده شد" چقدر عصبانی می شود و میگوید ... به کنگره و داور و برگزیده شدن و سکه...


اما از قول من به او بگو خیلی خوشحالیم که ثابت شد داوران اصفهانی دروغ گفته اند!
 
 
هیوا:
زمان همه چیز را نشان می دهد رفیق
گاهی هم خودشان وسیله ی نابودی خود را فراهم می کنند همانگونه که در قرآن آمده !
 
ما هم خوشحالیم
ممنون
 

 
نویسنده: امین مرادی
پنجشنبه 8 اسفند1387 ساعت: 18:53
 
 
با درود رضا جان
چی بگم؟
به قول ی.روبایی((تمام حرف بر سر حرفی است که از گفتن آن عاجزیم))
 
 

 
 
نویسنده: شرقی
جمعه 9 اسفند1387 ساعت: 21:9
 
سلام هیوای عزیز

و اما این جشنواره را که گفتی ... من سالهاست که جشنواره هایی را که بدرستی حق به حق دار برسد و داوری عادلانه بشود را نه شنیده ام و نه دیده ام !!

دوست عزیز من که در این جشنواره حضور نداشته ام خوشبختانه یا متاسفانه اما ...
تا حال هر چه شنیده و دیده ام هم جشنواره های فیلم و هم جشنواره های شعر
عده ی بسیاری شکایت از نحوه ی برگزاری و وداوری کرده اند و اینکه بسیار شاعران
و شعرهای زیبایشان اصلا دیده نشده است و افسوس که ....

اما برنده ی اصلی کسی است که اشعارش را مردم و خوانندگان شعرش تایید کنند و نیازی به تندیس و لوح های تقدیر نیست ...

درست مثل انسانیت ... شما که انسان شریفی هستید و از زمره ی هنرمندان بویژه دف ... اشعارتان هم خوانندگان خاص خود را دارد و باید بپذیرند که می پذیرند
پس باقی بقایتان ...

بگذار جشنواره ها پابرجا باشند شاید ...
 
 
هیوا :
ممنون دوست من
 
بله همینطور که گفتید شاید ...
 

 
 
نویسنده: ایلشن جلاسی
پنجشنبه 15 اسفند1387 ساعت: 3:24
 
سلام به شما دوست عزیز جسته گریخته خواندم و سر فرصت کامل اما به هر حال جشنواره ها همیشه این طور بوده اند و من به ذهن ندارم جشنواره ای را که معترض گاهی به اشتباه و اغلب به درست را نداشته باشد شما هم که شاعر خوبی هستی از زبان برادر کوچکت می گویم که بیشتر خودت کار کن هر چه ذهنت را مشغول این موارد کنی از فضای زیبای شاعرانه ات دور می شوی که این برای شمای شاعر سم محسوب می شود

 
نویسنده: سیده زهرا بصارتی
جمعه 16 اسفند1387 ساعت: 12:20
 
سلام هیوا
هیوای عزیز تمام مطالبو کامنتاتو خوندم
نمی دونم چی بگم..
اول اینکه همیشه سکوت دلیل بر ترسیدن نیست..
دوم اینکه بعضی چیزها هست که باید روبه رو گفته شه..
فکر می کنم دنیای مجازی مجال خوبی برای این حرفها نیست.
هیواجان دنیای حقیقی که حقیقیشه روی آدما اونقد به هم بازه که خیلی حرمتها نگه داشته نمیشه چه برسه به مجازی که ...
من فکر می کنم بهتر بود شما در مجالی غیر از این با دوستانی که به سوئ مدیریت در برگزاری کنگره متهمند حرف می زدید رودررو..اینجوری هم تو خوب حرفت را می زدی وهم دوستانت..
هیوایک چیز دیگه داوری اگر خوب بود منزوی این کارو انجام می داد!!
هیوا جان این روزها دارم فکر می کنم پیرهنی به وسعت دنیا هم که بپوشیم تنگه به تن ما!!
دارم فکر می کنم که ...

هدف چو رفتن از اینجاست هردو یکسانند
سفر به شیوه فرهادی و سیاووشی!

" حسین منزوی"

هیوا :
سلام دوست من
 
ممنون اما:
۱)همیشه سکوت دلیل بر ترس نیست
این درسته اما گاهی سکوت دیوانگی محضه! اون وقتی که به دیگران اجازه می ده ما رو احمق فرض کنن
 
۲)ما همه ی حرف هامونو رو در رو زده ایم و می زنیم البته اگر دوستان جرئت رویارویی داشته باشند
دنیای مجازی رو صرفاْ به این دلیل انتخاب کردیم که شمایی که در تهران هستید نیز از این ماجرا که البته دامنه ی کشوری هم داره با خبر بشید و نظر شما رو هم بدونیم.
 
۳)دوستان، به سوئ مدیریت "متهم!" نیستند بلکه اتهامشان طبق مدارک و شواهدی که تا حدی برای شما هم قابل پی گیری بوده و در این مجال هم به آنها اشاراتی داشتم احراز شده و سکوت آنها هم در مقابل این گونه نوشته ها دلیل بر پذیرش این اتهامات و اعتراف آنهاست.
بنابراین آنها مجرمند نه متهم !!!
 
۴)هدف چو رفتن از اینجاست هردو یکسانند
               سفر به شیوه فرهادی و سیاووشی!
 
من شیوه ی سیاووشی را ترجیح داده ام
 
به امید دیدار
 

نویسنده: سید مهدی موسوی
یکشنبه 18 اسفند1387 ساعت: 19:43
 
 
ما که سالهاست جزء مطرودین هستیم
قضاوت را بسپار به دست مردم
نه عام
بلکه طبقه روشنفکر
که مهمترین مخاطب و قاضی هستند
 

 
نویسنده: اعظم داوریان
دوشنبه 19 اسفند1387 ساعت: 16:35
 
... در مورد جشنواره ها هم که نوشته بودی من نمی دونم چرا خیلی ها از این جشنواره ها ناراضی اند. البته واقعا در جریان این جشنواره ها نبودم و نیستم. اما به نظرم هر شعری مخاطبینی داره که از خوندنش لذت می برن و فکر می کنم حتی اگه یه نفر دیگه هم توی نوشته ی تو حرفهای دلش رو بیابه این یعنی اون نوشته ارزش داره!!!
 
 

نویسنده: محمد همتي
سه شنبه 20 اسفند1387 ساعت: 13:54
 
سلام هيوا جان
براي اين شرايط متاسفم.شرايطي كه به ادبيات و شعر محدود نميشه و به همه ابعاد زندگيمون سرايت كرده.تلخه ديگه.تلخ.
 

 
نویسنده: علیرضا امیرخانی
سه شنبه 20 اسفند1387 ساعت: 22:47


در مورد جواب کامنتم...محمد جوان آسمان خیلی زود تر از اونی که من و شما یا خیلی های دیگه شعر و بشناسیم شاعر بوده و تا جایی که من تو خاطرم هست همیشه مطرح...حتی به خاطر دارم حدود سال 80یا 81 بود که مجموعه ای سپید به روش فتوکپی و به تعداد محدودی چاپ کرده بود که مجموع 4 تا شعر سپید که خوندنش رو به همه ی دوستان پیشنهاد می کنم البته اگه جایی بتونید پیداش کنید...پس شعر سپید رو خوب می شناسه...و اما در مورد استاد راهی داری زیاده روی می کنی رفیق...
 
 
هیوا:
سلام رفیق
من در مورد هیچ فردی برداشت شخصی نکردم اما انگار شما داری کمی تعصبی برخورد می کنی
عزیزم منم جواد رو و کارهاشو دوست دارم و البته حقشه که مطرح باشه اما من بدون تعصب و غرض شخصی کنگره رو نقد کردم
من و دیگران نتیجه ی کار رو می بینیم و قضاوت می کنیم
نتیجه نشون داد گروه داوری از شعر سپید چیزی نمی دونست!!!
اون مجموعه ای که فرمودید رو سالها پیش خوندم گرچه صرفاَ چاپ یک مجموعه ی شعر در یک قالب شعری (اون هم بصورت فوتوکپی،) نمی تونه دلیل بر شناخت یک شاعر از اون قالب شعری باشه اما کارهای بدی نبودند اسمشم یه چیزی شبیه "پنج انگشت گم شده" بود.
از قول من به جوادف دوم شدنش در کشور رو تبریک بگو و ازش بپرس ایشون از اصفهان برگزیده شدن یا تهران؟ البته شاید خودشم ندونه!!!!!!!!
در مورد استاد راهی هم من حرفی نزدم و احترام مویی که در شعر اصفهان سفید کردند رو نگه داشتم  (آیا غیر از این بوده؟)
 

 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
.............................
.............................
گیسو نامه " نسخه ی الکترونیکی(پی.دی.اف) گزیده ی اشعار من "
.............................
.............................
ــــــ دونوازی دف و تنبک ــــــ(تـــــصـــــویــــــری!!) با تنظیم و نوارندگی دف هیوا _ گروه چکاوک
.............................
.............................
گالری عکس های من 1
گالری عکس های من 2
گالری عکس های من 3
.............................
.............................
دانلود شعر با صدای من 1
دانلود شعر با صدای من 2
دانلود شعر با صدای من 3
.............................
.............................
صدای ساز من
.............................
.............................
مصاحبه ی من _1
مصاحبه ی من _2
.............................
عاشورا به روایت دوربین هیوا
.............................
هیوا در پرشین بلاگ
.............................
کادوی تولد هیوا از طرف آب و کاشی مهربون-1( یاد بگیرید )
کادوی تولد هیوا از طرف آب و کاشی مهربون-2( یاد بگیرید )
.............................
.............................
شعر من در آسمان
شعر من در خانه دوست
شعر من در سایت بهاردوست
شعر من در سوشلیغا
شعر من در خانه ی دوست
شعر من در کلاغ 1
شعر من در کلاغ 2
شعر من در رز سیاه
شعر من در یا شمس
شعر من در سایت امضا
شعر من در سی پل
شعر من در هلیا
شعر من در سایت پوشه
شعر من در خانه هنرمندان
شعر من در سایت نیمکت
شعر من در سایت نیمکت2
شعر من در شاکی
شعر من در سایت پیاده رو 2
شعر من در فوران1
شعر من در فوران2
شعر من در سایت آدم برفی ها
شعر من در طوبی1
شعر من در طوبی2
شعر من در طوبی3
شعر من در طوبی4
شعر من در خانه ی ادریس ها 2
شعر من در صحنه
شعر من در پی سی ورد1
شعر من در سایت پی سی ورد2
شعر من در شعر زیبا
شعر من در کتاب شعر
شعر من در ایران پردیس
شعر من به عنوان شعر منتخب اسفندماه 86 در سایت با شاعران
.............................
شانه هایت را برای گریه کردن دوســـت دارم!
خوش اومدی دوست من!

و اما محمد رضا نامدارپور "هیوا" کودکی است متولد 28/4/1365 صادره از کـرمـانـشاه و وارده به اصــفــهــانــــــ ...
که نام پدر و شماره شناسنامه ش
جسارتاَ به شما مربوط نیست!!!
دانشجوی سال آخر مهندســـی
اپتیک و لیـزر در دانشگاه صنعتـی
مالک اشتر است و عاشق شعر
و موسیقی اصیـل ایرانی(نوازنده
سازهای کوبه ای و تنبور - ساز تخصصی : دف -)
راستــی وبلاگ "هیـــوا" همیشه
منتظر اشعار و مطالب ادبـنـاکـــ...
شما هست/.

ضمناَ نصب هرگـونه پوستر و آگهی
در این وبلاگ پـیـگـرد قـانـونـی دارد

تا یادم نرفته اینم بگم: اگه دوست
داری هر وقت بــه روز شدم خبرت
کنم، حتماَ ایمیلتو این پایین توی
خبر نامه ی هیــــ وا بنویس
بقیــــــه ش با من !!!

این هم از ایـــمـــیـــل من:
hivay_daf@yahoo.com

و آدرسم: اصفهان-شاهین شهر
خیابان عطار - فرعی 13 غربی - مجتمع مسکونی بنفشه - بلوک B4 - واحد 12
ارسال هرگونه بسته ی پستی (البته به جز بمب! ) برای عموم آزاد است!!!

به امید دیدار و با آرزوی موفقیت

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

New Page 3