![]() |
![]() |
|
| بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست ... |
|
با این همه رقاصه در دربار امشب، رقص تو باید باب میل شاه باشد ای دختر قاجار، من طاقت ندارم رقصت بلند و دامنت کوتاه باشد
خلخال در پا کرده ای یا شور بر پا؟ مثل خوره این ترس افتاده به جانم پایان مجلس شاه خاطرخواه باشد
می چرخی و آئینه های سقف در من، می ایستی، آئینه های سقف در تو اینکه چه ها آئینه در آئینه دیدم بهتر فقط بینی و بین الله باشد! از رقصت احساس شعف دارند آن ها ، دور تو جام می به کف دارند آن ها سربازها دالان برایت باز کردند تا پیش پای تو فقط یک راه باشد یک چرخ کامل می زنی، سرباز اول... انگار پشت نرده ها باشی و این سو تصویر تو گاهی نباشد گاه باشد حالا از این جا مات می بینم تنت را، حالا نمی بینم از این جا دامنت را حالا تو با یک مرد گرم رقص هستی از دور پیدا نیست، شاید شاه...
محمد حسین ملکیان (فراز) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم فروردین 1392ساعت 13:32 توسط محمد رضا نامدارپور (هیــــوا) |
|
|
دل پیش تو و دیده به جای دگرستم تا خصم نداند که تو را مینگرستم روزی به درآیم من از این پرده ناموس هر جا که بتی چون تو ببینم بپرستم... المنه لله که دلم صید غمی شد کز خوردن غمهای پراکنده برستم آن عهد که گفتی نکنم مهر فراموش بشکستی و من بر سر پیمان درستم تا ذوق درونم خبری میدهد از دوست از طعنه دشمن به خدا گر خبرستم میخواستمت پیشکشی لایق خدمت جان نیک حقیرست ندانم چه فرستم چون نیک بدیدم که نداری سر سعدی بر بخت بخندیدم و بر خود بگرستم!
عشقت پلنگ وحشی آدم شکار کن چشمت رمیده آهوی دائم فرار کن گیسوی عنبرین تو سنبل به باد ده ابروی خنجرین تو گل تار و مار کن یک تابش از نگاه شما آفتاب سوز یک بوسه از بهار لبت غنچه خار کن اخم تو دی کننده ی اردیبهشت ماه لبخند جانفزات زمستان بهار کن بردی ز دل قرار و قرار اینچنین نبود ای دلبر فراری دل بی قرار کن با من شبی بساز و مکن فکر ننگ و نام ای نام نیک یک شبه بی اعتبار کن مانند حسن خویش که مانده است ماندگار آه ای غزال من غزلم ماندگار کن! #محمد رضا طهماسبی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم مهر 1391ساعت 14:58 توسط محمد رضا نامدارپور (هیــــوا) |
|
|
نيمه شب بود و غمي تازه نفس ره خوابم زد و ماندم بيدار ريخت از پرتو لرزنده ي شمع سايه ي دسته گلي بر ديوار
همه گل بود ولي روح نداشت سايه اي مضطرب و لرزان بود چهره اي سرد و غم انگيز و سياه گوئيا مرده ي سرگردان بود !
شمع , خاموش شد از تندي باد , اثر از سايه به ديوار نماند ! کس نپرسيد کجا رفت , که بود که دمي چند در اينجا گذراند !
اين منم خسته درين کلبه تنگ جسم درمانده ام از روح جداست من اگر سايه ي خويشم، يا رب روح آواره ي من کيست؟ کجاست ؟ # فریدون مشیری ![]() دوباره شب شده و دست هام می لرزد صدات حرف ندارد ، صدام می لرزد برای من که جهانم خلاصه در شعر است این شعر بلند از "امیر علی سلیمانی" در "ادامه مطلب" ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم خرداد 1391ساعت 21:9 توسط محمد رضا نامدارپور (هیــــوا) |
|
|
چه جای واهمه؟ تیغ از شما ورید از من
*حسین منزوی
غرق در اندیشه ات سوار اتوبوس شدم
بگذاشتم به مدعیان مدعا، برو تا وا نکرده ایم لب،از پیش ما برو بیگانه ام دگر، برو ای آشنا برو منشین، برو برو برو ای بی وفا برو هستند بی خودان دگر،ای صبا! برو!
*ظهوری ترشیزی/قرن ده ویازده
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 16:49 توسط محمد رضا نامدارپور (هیــــوا) |
|
|
مي خواهم آنقدر به عقب برگردم كه غار كوچكمان را نقاشي هاي تو پر كرده باشد ...
من با شكاري به غار برگردم و زخم هايم را به تو بسپارم...
* محمد رضا نامدارپور
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 14:4 توسط محمد رضا نامدارپور (هیــــوا) |
|
|
در کاسه های آبدار بوسه می ریزی ، معجونی از لب هات را با برف و شاتوت و... یک اتفاق ترش بعد از صرف فالوده ، دروازه قرآن، بوسه بازی، آبلیمو، تو !
در دست هایم گیج کولی های شیرازی، سر می کشد صحرا به صحرا دلبری هایت من ببر، ببر سال های طالعی چینی، تا انتهای دشت ها آهو به آهو تو
آهنگ در آهنگ می لرزانی از اینجا، موسیقی ابیات را در لرزش رقصت با جینگه جینگه ساز میای از بالای شیراز، تا جینگه جینگه هی بلرزونی النگوتو
اول عروس باغچه ها شی گل بپاشونی، بعدش حنا بندازی برگای درختارو پروانه ها لپ گلیتو بند بندازن، با شاخکای نرمشون بردارن ابروتو
بعدش بذاری تو بهار پاک اندامت خودرو تر از گلهای روی پیرهنت باشم هر روز ببافی پیچکاتو دور بازوهام، هر شب به آغوشم بپاشی عطر شب بوتو
دنیا عروس دومادیای بچگیمونه، تو کوچه ها مثه دلم عمریه گم کردم دستامو تو دست عمو زنجیر بافاتو، دسمالمو زیر درخت آلبالوتو... □□□ دروازه قرآن را کنارم مست رقصیدی، آرام کن طوفان ضرب آهنگ شعرم را آرام کن ساز النگوهات را بانو! تا کل دنیا را نکردی مات ومبهوت و ↓ دیوانه ی چشمان نازت! نرگس شیراز! امشب مدامم مست می دارند گیسو هات هر دم خرابم می کنی و باز می سازی در فال حافظ با فریب چشم جادو تو
...یک اتفاق ترش مشغول خودش کردست، تا نیمه شب ذهن تمام نیمکت ها را در کاسه های آبدار بوسه می ریزی، معجونی از لب هات را با برف و شاتوت و...
* حامد عباسیان
نمی درد گرگِ باران دیده! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 11:0 توسط محمد رضا نامدارپور (هیــــوا) |
|
|
تلویزیون؛ که داشت روباهی، می جوید استخوان پایش را ناگهان خون به دوربین پاشید ... و سیاهی گرفت جایش را
برق رفته است، شمع روشن کن نذرکن مرده باشد آن روباه زجر از این بیشتر؟ که صدها چشم دوره کردند انزوایش را
نکند این سیاهی از شب نیست همه جا ردپای روباه است شمع از زیر صورتت که گذشت دیدم آن لحظه چشم هایش را
استخوان در گلوی من مانده است و تو خود را در انزوا خوردی عشق، تعلیق دام و روباه است، خوب بازی کن این نمایش را !
زنگ در؛ کیست؟ شاید آن روباه با سه پا آمده ست خانه ی تو ... گوشم از خنده هات پر شده است می شود کم کنی صدایش را ؟؟
*امیر حسین نیکزاد
با همه بی سر و سامانی ام خوبترین حادثه میدانمت
* محمدعلی بهمنی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 13:15 توسط محمد رضا نامدارپور (هیــــوا) |
|
|
ای پر از عاطفه در قحط محبت با من کاش می شد بگشایی سر صحبت با من
هیچ کس نیست که تقسیم شود در اینجا درد تنهایی و بی برگی و غربت با من
از خروشانی امواج نگاهت دیریست باد نگشوده لبش را به حکایت با من
خواستم پر بزنم با تو به معراج خیال آسمان دور شد از روی حسادت با من
بعد از این شور غزلهای شکوفا با تو بعد از این مرثیه و غربت و حسرت با من
گرچه کوچیدی از این باغ ولی خواهد ماند داغ چشمان تو تا روز قیامت با من
*جلیل صفربیگی
به موازات هم ایستاده ایم و من از هندسه می ترسم !
*مرجان ریخته گر
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 18:0 توسط محمد رضا نامدارپور (هیــــوا) |
|